همنشینی

  مرغ خوش پروبال و خوش آواز بودم من

  همه شاد از من ،  خوش  وسرفراز  بودم من

     لانه ای زیبا بر درختی کهن

بهر جوجه هایم بود جایی امن

در آشیانه با جوجه هامان سرخوش بودیم

با نغمه خوانی بهر دوستان دلخوش بودیم

کلاغان ، از صدای  شادی ما  ، برآشفتند

به سوی درخت  و  لانه ما ،  تاختند

جوجه هامان را پر و بال کندند و منقار شکستند

آشیانه مال خود کردند و دلهای    بسیار شکستند

برای حفظ جوجه هام ، قار قار کردم

 برای زنده ماندن،  ذات خود انکار  کردم

درون لانه خود با.  آنها  نشستم

جوجه ها را بخدمت آنها گماشتم

 بزرگ شدند جوجه هایم ولی، صداشان دلنواز و ترانه نیست

  بلندتر از کلاغان قار قار می کنند، خود کرده را چاره نیست

  مرغ خوش پروبال و خوش آواز بودم من

  همه شاد از من ،  خوش  وسرفراز  بودم من

     لانه ای زیبا بر درختی کهن

بهر جوجه هایم بود جایی امن

در آشیانه با جوجه هامان سرخوش بودیم

با نغمه خوانی بهر دوستان دلخوش بودیم

کلاغان ، از صدای  شادی ما  ، برآشفتند

به سوی درخت  و  لانه ما ،  تاختند

جوجه هامان را پر و بال کندند و منقار شکستند

آشیانه مال خود کردند و دلهای    بسیار شکستند

برای حفظ جوجه هام ، قار قار کردم

 برای زنده ماندن،  ذات خود انکار  کردم

درون لانه خود با.  آنها  نشستم

جوجه ها را بخدمت آنها گماشتم

 بزرگ شدند جوجه هایم ولی، صداشان دلنواز و ترانه نیست

  بلندتر از کلاغان قار قار می کنند، خود کرده را چاره نیست

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.