من شاکیم که یتیمم

سلام

امروز ۶ فروردین بعد از ظهر ساعت های هفت  هشت رسیدیم به مشهد به میعادگاه به….. رسیدیم به بوی عطر و گلاب که فضای حرم رو پر کرده! واقعا نمیدونم این بوی خوب از کجا میاد آخه اینجا که محیطش بازه نمیدونم شاید همه چی رو با گلاب میشورن حتی زمینو ( یعنی میدونم ها ولی خب بگی میگن خرافاته نمیدونم ….) 

رسیدیم به فضا و جوی که از همون ورودی شهر با دنبال کردن تابلو های حرم مطهر داشت بیشتر میشد و حس فراق که صبرم رو کمتر کمتر میکرد شوخی نیست که ۹ ساله مشهد نیومدم. انصافا هم خیلی تغییر کرده تمیز بود تمیز تر هم شده و رسیدن به رفاه زائرین مخصوصا.  میبینید چقدر  پیرو خوبیم که 9 ساله به حضور تنها ترین و در دسترسترین امام کشور خودم نرسیدم. 

حالا بگذریم جبران میکنم 

اما اینجا و قصد من از تقسیم کردن این حس و حال(البته ۸۰ به ۲۰من بیشتر خخ) 

به قول یه جمله ی معروف و پر کاربرد حرف زیاده ولی  نمیدونم از چی بگم از چی بنویسم اصلا چرا اومدم یه گوشه آرام تا بنویسم آخه اصلا شکلم هم به این ادا ها نمیخوره که  بنویسم کلا مدلم  جنب و جوشه  خخ فکر کنم باید تو تاریخ ثبت بشه من، از این ابتکارا از این سنت شکنی ها بزرگ 

 کار خودشو  کرده ما رو اسیر (به چه روش عجیبی  گرفتار شدم) 

در کل دوستان به امید خدا ( و آلله دیین اولسو و من دیین اولماسو تا صبح اینجام و دارم کم کم از حس معنوی  بی نظیر اینجا از جو خارج میشم 🙂 همین دیگه بگید هم نگید هم از دوستان اندکمم تو فضای مجازی  یاد کردم…. همینو میگم ها….  🙂 

آخه واقعا هم نمیدونم از چی بگم همه چی وصف کردنی فقط همین رو بگم که در اولین فرصت خودتون  عزم تون رو جزم کنید بیاید  از نزدیک لمس کنید لمس کنید آرامش رو سبکی رو  ارام خاطر بودن رو  امنیت رو امنیت زیر نظر خود آقا رو و حس کنید شرمندگی رو( خودمو میگم)  احساس میکنم خیلی بدهکارم حالا تکلیف ها واجب  که بماند ( نماز و روزه رو نمیگم ها یه تکلیف دیگه) حتی میترسم…..  خواستم ننویسم ها میدونستم بد میشه….. همش  جای خالی شد.. حس و حال اینو دارم که نشستم یه گوشه  حیات حضرتی که خیلی بزرگه،  رئوف،  فراتر از یه انسان عزت داره میدونه دردمو … از یه نور واحدیه یه انسان کاملیه …. شاه پناهم بده..   کمی از  این حس رو تو جنوب و راهیان نور هم داشتم  ( کلا. نور واحدن دیگه ) اما صدای بلند دینگ دینگ ساعت که راس   هر ساعت میزنه خیلی زیباست  وقتی میزنه ناخودآگاه همه اکثرا رو به حرم گریه شون میگیره همین الان هم خورد 

اینجا همه چی خوبه . ان شاء الله اونجا ……. 

 (ثبت)بعد از غسل و اعمال زیارت ساعت  10 از دم محل اقامتمون که یه ده دقیقه ای با حرم فاصله داره شروع کردم به حرکت و با  نگاه کردن به همه چیز رسیدم به حیاط حرم

+  عکس هم گرفتم که چند تا از بهترین هاش رو نزدیک های صبح میذارم ( این سلفی و خویش انداز هم واسه خودش ماجرایی شده ها انگار بعضی ها اومدن به نیت عکس گرفتن.. چه خبره…) 

+ همین دیگه یا علی میرم به ادامه زیارت هام و شب گردی های معنوی م برسم راستی اینم الان یادم افتاد سه روز پیش تو قم قبر آیت الله بهجت رو هم زیارت کردم اصلا یه جمعیتی بود فشرده  حیرت انگیز 

+ یه نکته ای هم در مورد حجاب دیدم که اگه یادم موند میگم جالبه

+ فکر کنم این آخرین پست من باشه که خودم مینویسم برگشتم باز روال سابق رو البته با کیفیت تر و کاربردی تر ادامه میدم تا ببینیم چه میشود

سلام


امروز 6 فروردین بعد از ظهر ساعت های هفت  هشت رسیدیم به مشهد به میعادگاه به..... رسیدیم به بوی عطر و گلاب که فضای حرم رو پر کرده! واقعا نمیدونم این بوی خوب از کجا میاد آخه اینجا که محیطش بازه نمیدونم شاید همه چی رو با گلاب میشورن حتی زمینو ( یعنی میدونم ها ولی خب بگی میگن خرافاته نمیدونم ....) 

رسیدیم به فضا و جوی که از همون ورودی شهر با دنبال کردن تابلو های حرم مطهر داشت بیشتر میشد و حس فراق که صبرم رو کمتر کمتر میکرد شوخی نیست که 9 ساله مشهد نیومدم. انصافا هم خیلی تغییر کرده تمیز بود تمیز تر هم شده و رسیدن به رفاه زائرین مخصوصا.  میبینید چقدر  پیرو خوبیم که 9 ساله به حضور تنها ترین و در دسترسترین امام کشور خودم نرسیدم. 

حالا بگذریم جبران میکنم 

اما اینجا و قصد من از تقسیم کردن این حس و حال(البته 80 به 20من بیشتر خخ) 

به قول یه جمله ی معروف و پر کاربرد حرف زیاده ولی  نمیدونم از چی بگم از چی بنویسم اصلا چرا اومدم یه گوشه آرام تا بنویسم آخه اصلا شکلم هم به این ادا ها نمیخوره که  بنویسم کلا مدلم  جنب و جوشه  خخ فکر کنم باید تو تاریخ ثبت بشه من، از این ابتکارا از این سنت شکنی ها بزرگ 

 کار خودشو  کرده ما رو اسیر (به چه روش عجیبی  گرفتار شدم) 

در کل دوستان به امید خدا ( و آلله دیین اولسو و من دیین اولماسو تا صبح اینجام و دارم کم کم از حس معنوی  بی نظیر اینجا از جو خارج میشم :-) همین دیگه بگید هم نگید هم از دوستان اندکمم تو فضای مجازی  یاد کردم.... همینو میگم ها....  :-) 

آخه واقعا هم نمیدونم از چی بگم همه چی وصف کردنی فقط همین رو بگم که در اولین فرصت خودتون  عزم تون رو جزم کنید بیاید  از نزدیک لمس کنید لمس کنید آرامش رو سبکی رو  ارام خاطر بودن رو  امنیت رو امنیت زیر نظر خود آقا رو و حس کنید شرمندگی رو( خودمو میگم)  احساس میکنم خیلی بدهکارم حالا تکلیف ها واجب  که بماند ( نماز و روزه رو نمیگم ها یه تکلیف دیگه) حتی میترسم.....  خواستم ننویسم ها میدونستم بد میشه..... همش  جای خالی شد.. حس و حال اینو دارم که نشستم یه گوشه  حیات حضرتی که خیلی بزرگه،  رئوف،  فراتر از یه انسان عزت داره میدونه دردمو ... از یه نور واحدیه یه انسان کاملیه .... شاه پناهم بده..   کمی از  این حس رو تو جنوب و راهیان نور هم داشتم  ( کلا. نور واحدن دیگه ) اما صدای بلند دینگ دینگ ساعت که راس   هر ساعت میزنه خیلی زیباست  وقتی میزنه ناخودآگاه همه اکثرا رو به حرم گریه شون میگیره همین الان هم خورد 


اینجا همه چی خوبه . ان شاء الله اونجا ....... 

 (ثبت)بعد از غسل و اعمال زیارت ساعت  10 از دم محل اقامتمون که یه ده دقیقه ای با حرم فاصله داره شروع کردم به حرکت و با  نگاه کردن به همه چیز رسیدم به حیاط حرم

+  عکس هم گرفتم که چند تا از بهترین هاش رو نزدیک های صبح میذارم ( این سلفی و خویش انداز هم واسه خودش ماجرایی شده ها انگار بعضی ها اومدن به نیت عکس گرفتن.. چه خبره...) 

+ همین دیگه یا علی میرم به ادامه زیارت هام و شب گردی های معنوی م برسم راستی اینم الان یادم افتاد سه روز پیش تو قم قبر آیت الله بهجت رو هم زیارت کردم اصلا یه جمعیتی بود فشرده  حیرت انگیز 

+ یه نکته ای هم در مورد حجاب دیدم که اگه یادم موند میگم جالبه

+ فکر کنم این آخرین پست من باشه که خودم مینویسم برگشتم باز روال سابق رو البته با کیفیت تر و کاربردی تر ادامه میدم تا ببینیم چه میشود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.