بررسی تأثیر از هم پاشیدگی کانون خانواده و بزه‌دیدگی

مبحث ششم:بررسی تأثیر از هم پاشیدگی کانون خانواده و بزه‌دیدگی

تزلزل یا از هم گسیختگی خانواده در رشد فرزندان و رفتار آنان مؤثر است،این تزلزل‌ ممکن است در اثر مرگ پدر و مادر یا جدایی و طلاق صورت گیرد.وقتی کشمکش‌ خانوادگی سبب جدایی پدر و مادر از یکدیگر می‌شود،فرزند احساس اعتماد و وفاداری به خانواده را از دست می‌دهد.

در کشمکش‌های خانوادگی یکی از والدین‌ ممکن است فرزند را آلت اجرای مقاصد خویش قرار دهد و او را علیه دیگری تحریک‌ کند.تعارض در کانون خانواده،چه این تعارض میان خود والدین باشد یا این که بین‌ والدین و فرزندان،از جمله عوامل جرم‌زا محسوب می‌شود.

«ورنه»در مقاله‌ای که در«مجله بین المللی حقوق کیفری»سال 1955 منتشر نمود یادآور شد که 80%محکومان پیشینه‌دار،کانون خانوادگی والدین خود را از هم پاشیده‌ یافته بودند.

«استفانی»دربارهء تعارض زوجین می‌نویسد:«تعارض زوجین مستقیماً یا غیر مستقیم‌ منجر به بزه‌کاری می‌شود و فردی که تحت تأثیر تعارض قرار می‌گیرد به سوی جرایم‌ گوناگون سوق داده می‌شود».[1]

تحقیقات«پولک»در مورد بزه‌کاران نوجوان مؤسسات مختلف تأدیبی لوس‌آنجلس‌ به سال 1956 نشان می‌دهد که از 43%تا 58%این قبیل بزه‌کاران متعلق به خانواده‌های از هم پاشیده هستند.

در شیکاگو مطالعه روی دختران بزه‌کار به عمل آمد و به این نتیجه رسیدند که‌ 66/8%دختر بزه‌کار و 44/8%دخترانی که در سنین تحصیل دبستانی بوده‌اند متعلق به‌ خانواده‌های ازهم‌پاشیده بودند،یعنی نسبت مزبور بیش از 1/49 در برابر 1 بوده است‌ و این نسبت نشان می‌دهد که از هم پاشیدگی کانون خانواده روی دختران انعکاس‌ شدیدتری دارد.

نتیجه تحقیقات مرکز«ووکرسون»نشان می‌دهد که 45%تبهکاران متعلق به‌ خانواده‌های از هم پاشیده بودند.[2]

تحقیق گلوئیک‌ها درباره اثرات از هم پاشیدگی خانواده در بزه‌کاری نشان داد که‌ حدود 60/4 درصد نوجوانان متعلق به خانواده‌هایی بودند که در اثر مرگ‌ومیر والدین یا طلاق از هم پاشیده شد،در مقابل 34/2 درصد نوجوانان بزه نکرده متعلق به‌ خانواده‌های از هم پاشیده بودند.[3]

شرایط و زمینه‌های تعارضات خانوادگی ناشی از طلاق(طلاق والدین و همسر) فوت(والدین یا همسر)وجود ناپدری و نامادری و وجود خواهر و برادر ناتنی و…در ایجاد بزه مؤثر است.

مسئله ناپدری و نامادری از جمله مسائلی است که در محرومیت عاطفی فرزندان‌ مؤثر است و زیان‌هایی از نظر اخلاقی و تربیتی بر آنان وارد می‌شود.

ازدواج مجدد از مواردی است که زمینه‌ساز ناامنی و ناسازگاری و افسردگی و اضطراب در خانواده می‌شود که این فشارها ابتدا بر طرفین،سپس بر فرزندان وارد می‌آید.

جدایی و طلاق زوجین سبب پیدایش و بروز عوارضی است که از آن جمله می‌توان‌ به دست به دست شدن کودک که زمانی نزد پدر،زمانی دیگر در دست مادر،عمو،دایی‌ و…اشاره کرد.از طرفی کودک برای پیدا کردن پناهگاهی مناسب سرگردان است و بی‌تجربگی و وجود افراد نامناسب در محیط زندگی او زمینه انحراف را فراهم می‌آورند. ظلم و تعدی‌هایی که نسبت به کودک اعمال می‌گردد او را فردی انتقام‌گیر و کینه‌ای بار می‌آورد و زمینه استعداد کافی برای ارتکاب جرم را پیدا می‌کنند.

مرگ پدر یا مادر یا هر دو می‌تواند در ایجاد رفتار بزه‌کارانه مؤثر باشد.تحقیقات‌ آسیب‌شناسان اجتماعی نشان داده است که اغلب کودکان پدر از دست داده یا سر از جرم درآوردند یا مرتع سوء استفاده دیگران قرار گرفته و منحرف شدند.

پدر نقش‌ سرپرستی و کنترل کودک را بر عهده دارد و در صورت فقدان آن،مادرمی‌تواند تصور ذهنی مناسبی برای کودک از وظایف و مسئولیت‌های مردانه پدید آورد.

فقدان پدر یا مادر کودک را دچار اختلال روانی،حالت خشم و کینه و خصومت، گوشه‌گیری،خیال‌بافی و طغیان‌گر می‌سازد که ممکن است سر از جرم و لغزش و انحراف درآورد و زمینه بزه‌کاری در او ایجاد شود.

 

 



 

مبحث ششم:بررسی تأثیر از هم پاشیدگی کانون خانواده و بزه‌دیدگی

تزلزل یا از هم گسیختگی خانواده در رشد فرزندان و رفتار آنان مؤثر است،این تزلزل‌ ممکن است در اثر مرگ پدر و مادر یا جدایی و طلاق صورت گیرد.وقتی کشمکش‌ خانوادگی سبب جدایی پدر و مادر از یکدیگر می‌شود،فرزند احساس اعتماد و وفاداری به خانواده را از دست می‌دهد.

در کشمکش‌های خانوادگی یکی از والدین‌ ممکن است فرزند را آلت اجرای مقاصد خویش قرار دهد و او را علیه دیگری تحریک‌ کند.تعارض در کانون خانواده،چه این تعارض میان خود والدین باشد یا این که بین‌ والدین و فرزندان،از جمله عوامل جرم‌زا محسوب می‌شود.

«ورنه»در مقاله‌ای که در«مجله بین المللی حقوق کیفری»سال 1955 منتشر نمود یادآور شد که 80%محکومان پیشینه‌دار،کانون خانوادگی والدین خود را از هم پاشیده‌ یافته بودند.

«استفانی»دربارهء تعارض زوجین می‌نویسد:«تعارض زوجین مستقیماً یا غیر مستقیم‌ منجر به بزه‌کاری می‌شود و فردی که تحت تأثیر تعارض قرار می‌گیرد به سوی جرایم‌ گوناگون سوق داده می‌شود».[1]

تحقیقات«پولک»در مورد بزه‌کاران نوجوان مؤسسات مختلف تأدیبی لوس‌آنجلس‌ به سال 1956 نشان می‌دهد که از 43%تا 58%این قبیل بزه‌کاران متعلق به خانواده‌های از هم پاشیده هستند.

در شیکاگو مطالعه روی دختران بزه‌کار به عمل آمد و به این نتیجه رسیدند که‌ 66/8%دختر بزه‌کار و 44/8%دخترانی که در سنین تحصیل دبستانی بوده‌اند متعلق به‌ خانواده‌های ازهم‌پاشیده بودند،یعنی نسبت مزبور بیش از 1/49 در برابر 1 بوده است‌ و این نسبت نشان می‌دهد که از هم پاشیدگی کانون خانواده روی دختران انعکاس‌ شدیدتری دارد.

نتیجه تحقیقات مرکز«ووکرسون»نشان می‌دهد که 45%تبهکاران متعلق به‌ خانواده‌های از هم پاشیده بودند.[2]

تحقیق گلوئیک‌ها درباره اثرات از هم پاشیدگی خانواده در بزه‌کاری نشان داد که‌ حدود 60/4 درصد نوجوانان متعلق به خانواده‌هایی بودند که در اثر مرگ‌ومیر والدین یا طلاق از هم پاشیده شد،در مقابل 34/2 درصد نوجوانان بزه نکرده متعلق به‌ خانواده‌های از هم پاشیده بودند.[3]

شرایط و زمینه‌های تعارضات خانوادگی ناشی از طلاق(طلاق والدین و همسر) فوت(والدین یا همسر)وجود ناپدری و نامادری و وجود خواهر و برادر ناتنی و...در ایجاد بزه مؤثر است.

مسئله ناپدری و نامادری از جمله مسائلی است که در محرومیت عاطفی فرزندان‌ مؤثر است و زیان‌هایی از نظر اخلاقی و تربیتی بر آنان وارد می‌شود.

ازدواج مجدد از مواردی است که زمینه‌ساز ناامنی و ناسازگاری و افسردگی و اضطراب در خانواده می‌شود که این فشارها ابتدا بر طرفین،سپس بر فرزندان وارد می‌آید.

جدایی و طلاق زوجین سبب پیدایش و بروز عوارضی است که از آن جمله می‌توان‌ به دست به دست شدن کودک که زمانی نزد پدر،زمانی دیگر در دست مادر،عمو،دایی‌ و...اشاره کرد.از طرفی کودک برای پیدا کردن پناهگاهی مناسب سرگردان است و بی‌تجربگی و وجود افراد نامناسب در محیط زندگی او زمینه انحراف را فراهم می‌آورند. ظلم و تعدی‌هایی که نسبت به کودک اعمال می‌گردد او را فردی انتقام‌گیر و کینه‌ای بار می‌آورد و زمینه استعداد کافی برای ارتکاب جرم را پیدا می‌کنند.

مرگ پدر یا مادر یا هر دو می‌تواند در ایجاد رفتار بزه‌کارانه مؤثر باشد.تحقیقات‌ آسیب‌شناسان اجتماعی نشان داده است که اغلب کودکان پدر از دست داده یا سر از جرم درآوردند یا مرتع سوء استفاده دیگران قرار گرفته و منحرف شدند.

پدر نقش‌ سرپرستی و کنترل کودک را بر عهده دارد و در صورت فقدان آن،مادرمی‌تواند تصور ذهنی مناسبی برای کودک از وظایف و مسئولیت‌های مردانه پدید آورد.

فقدان پدر یا مادر کودک را دچار اختلال روانی،حالت خشم و کینه و خصومت، گوشه‌گیری،خیال‌بافی و طغیان‌گر می‌سازد که ممکن است سر از جرم و لغزش و انحراف درآورد و زمینه بزه‌کاری در او ایجاد شود.

 

 



 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.